رونق تولید ملی | سه‌شنبه، ۲۳ مهر ۱۳۹۸

آمدی اما… - نمایش محتوای موسیقی

 

 

آمدی اما…

در نگاهت  کودکی می بینم از من پیرتر
از تمام لحظه های رفته ام دلگیرتر

دیده ای آن کس که شیرینی به ذوقش می زند!
سیر گشتم از خودم از زندگانی سیرتر

گفته بودی این که میایی شبیه قصه ها
آمدی اما چهل سال از زمانم دیرتر

آمدی وقتی که مرد پر هیاهوی قدیم
می شود با هر نفس در خانه گوشه گیرتر

رنگ آرامش ندارد روزهایم بعد تو
لحظه هایم مشکی اند اما کمی هم سیرتر

باز کن پیراهنت را ای هلال ماه نو
تا شود لب  های خشک من از آن تصویر تر
* * *
برف می بارد به روی نیمکت های قرار
آمدم اما چهل سال از نگاهت پیرتر

 

شاعر : بهروز سپیدنامه