آیت الله شیخ محمد تقی مروارید

محمدتقی مروارید به سال ۱۳۰۰ش در مشهد مقدس به دنیا آمد. قرآن خواندن و سواد نوشتن را نزد مادرش و مکتب‌خانه‌های معمول آن زمان فراگرفت. پس از سقوط دولت رضاخان از طریق آیت‌الله حاج میرزا حسنعلی مروارید ـ از عموزادگانش ـ با مرحوم آیت‌الله میرزا مهدی غروی اصفهانی آشنا شد. آن بزرگوار او را به تحصیل علوم دینی تشویق کرد و به تحصیل دروس دینی روی آورد.پس از آن به عتبات عالیات سفر کرد .زمانی که مرحوم آیت‌الله بروجردی در قم ساکن شد به قم آمد و برای ورود به حوزه امتحان داد. مدتی هم به درس حاج سیدمحمد محقق داماد، که در فیضیه بود، رفت و در درس خارج آیت‌الله بروجردی نیز حضور می‌یافت. از درس‌های شرح تجرید استاد مطهری نیز استفاده برد. در درس تفسیر مرحوم علامه طباطبائی هم شرکت می‌کرد. سپس مدتی در مدرسه علمیه‌ای که حاج شیخ محمدحسین نجفی تأسیس کرده بود ادبیات و مقدمات را تدریس ‌کرد. در قم، حاشیه‌ی ملاعبدالله، معالم، جلدین لمعه و گاهی رسائل و مکاسب را درس می‌گفت و بعدها در ایلام، حوزه‌ای راه انداخت. اولین حرکت مردم ایلام، در اعتراض به انجمن‌های ایالتی و ولایتی و حمایت از مراجع قم بود. او تلگرافی را به امضای عده‌ای از اهالی از جمله انجمن شهر رساند و مخابره کرد. وقتی که فرماندار ایلام آگاه شد، فوری رئیس انجمن شهر را فرستاد تا تلگراف را پس بگیرد. لذا ناچار به فرار شد. پس از آن نیروهای امنیتی به رفتار و کردار او حساس شده و مرتب مراقب بودند و گزارش می‌دادند و اگر منبر می‌رفت، کنترل می‌کردند. با این حال وقتی که برای رفراندوم در مسجدی که خودش بانی آن بود، گرد آمدند به برنامه‌هایشان اعتراض کرد. اول بار در سال ۱۳۴۲ش همراه دو تن از دوستان دستگیر شد. چون آن وقت ساواک در ایلام اداره نداشت، شهربانی او را به کرمانشاه اعزام کرد. زمانی که دستگیر شد مردم ایلام بسیار متأثر شدند. از این رو، استقبال باعظمتی از او به عمل آوردند. بعدها که اعلامیه‌هایی از قم می‌رسید، آنها را در مسجد جامع آشکارا برای مردم می‌خواند، مخصوصاً آن اعلامیه‌ای که امام «شاه دوستی» را آدم‌کشی و غارت‌گری خوانده بود. دومین باری که ساواک او را بازداشت کرد وقتی بود که در حسینیه‌ی مرحوم حائری منبر می‌رفت. پس از پایان منبر شبانه دستگیر و همراه چند مأمور به کرمانشاه فرستاده شد. در آنجا بعد از تحمل شکنجه و کتک مفصل، روانه‌ی زندان گردید. مدتی در زندان بود تا با قید کفالت موقتاً  آزاد شد. دادسرای نظامی او را به دو ماه زندان محکوم کرد. در پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ در زندان بود. در سال ۱۳۵۷ ش بار دیگر دستگیر شد، او را از ایلام به تهران فرستادند و به زندان کمیته‌ی شهربانی تحویل دادند. بعد از انقلاب با تشکیل جهاد سازندگی به فرمان امام چون به کارهای آبادانی و عمرانی علاقه داشت، به نمایندگی از سوی روحانیت در جهاد سازندگی ایلام مشغول به خدمت شد. مدتی هم در سیستان و بلوچستان و مدتی هم در کردستان روحانی جهاد بود. مدتی هم در تهران در واحد فرهنگی بنیاد شهید در تجهیز مدارس شاهد همکاری داشت. در دوره‌ی اول انتخابات خبرگان رهبری از استان ایلام به نمایندگی برگزیده شد و سرانجام در 30 مهرماه 1391 در سن 90 سالگی درگذشت روحش شاد و یادش گرامی.