بندگان خداوند

Loading the player...

در شهر مدینه چند نفر که به مریضی جذام مبتلا بودن زندگی می کردند ، به همین علت هیچ کس به آنها نزدیک نمی شد ، آن افراد که بر اثر این بیماری آسیب دیده بود با پارچه صورت خود را پوشانده بودند اگر کسی با این جذامی ها رو به رو می شد تا آنجا که سعی می کرد از آنها دور می شد یا یکی از آنها به جمعی نزدیک می شد آن را می راندن ، این بندگان خدا از این رفتار مردم می رنجیدن به همین سبب فقط با خودشان رفت و آمد می کردند روزی دور هم نشسته بودند و غذا می خوردند امام زین العابدین (ع) را دیدند که داشت از کنار آنها عبور می کرد ، یکی از آنها که با دیدن امام خوشحال شده بود گفت : ای فرزند رسول خدا بفرمایید با ما لقمه ی غذا بخورید ، امام سجاد (ع) به آنها نزدیک شد و فرمود : از دعوت شما متشکرم ولی من روزه هستم ، اگر روزه نبودم در کنار شما می نشستم و چیزی می خوردم ...