رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۲ آبان ۱۳۹۸

حاج اصغر آخرین مسافر شهادت - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

حاج اصغر آخرین مسافر شهادت

Loading the player...

دانلود

تاریخ شهادت : تاسوعای 1392
خاطرات محمد پورمنصوریان از شهید اصغر اسدی
من محمد پورمنصوریان متولد 1359از سن 5 سالگی تا آخر دوره دبستان بخاطر شغل پدر و مادرم مجبور شدم که در روستای بانقلان زندگی کنم. روز اول مدرسه رو نیمکتی که نشسته بودم دو نفر دیگه هم بودن.
یه پسر لاغر اندام قد بلند بنام اصغر اسدی و یکی دیگه بنام حسن عبداللهی .
ما تا آخر دوره دبستان صمیمی ترین دوستا برای هم شدیم و سر یه نیمکت نشستیم و هیچی ما رو از هم جدا نکرد.
یادم میاد یه روز ابری آبان ماه روستا پر از شیون و گریه  شده بود . همه میگفتند حمید شهید شده . خوب من هم حمید را نمی شناختم.
اون روزرفتم حسینیه روستا ببینم چه خبره که اصغرو دیدم که در حسینیه نشسته و داره گریه می کنه. هرچی هم می پرسدم جوابمو نمی داد. تا که حسن اومد و گفت : آقا حمید بابای اصغر خودمون بوده که شهید شده. اونجا بود که ما هم نشستیم کنار اصغر و شروع کردیم به گریه کردن.
بعد با همون ادبیات کودکانه من و حسن اصغرو دلداری دادیم و آرومش کردیم.
یادمه اون روزا صدام حلبچه رو بمباران شیمیایی کرده بود.و عده زیادی از کردای عراق به ایران پناه آورده بودن.
اون موقع از مردم می خواستن کمکهاشونو برای این مردم ارسال کنن.
یادمه من و اصعر یه گاریبرداشتیم و تو روستا دوره گشتیم و کمک های مردمی رو جمع کردیم و به مدرسمون تحویل دادیم.
بارزترین خصوصیت اصغر عشق به ولایت بود. یادمه از همون روزی که مقام معظم رهبری تو مجلس خبرگان تعیین شدن ، اصغر عاشقانه از آقا یاد می کرد. اصغر این عشقو تل آخر عمرش حفظ کرد.. هر راهپیمایی که میشد اگه اصغر تو منطقه نبود حتما اونو بین جمعیت پیدا می کردم. اصلا بهترین نشانه خلوص و ولایت پذیری اصغر شغلش بود : پاکسازی میادین مین.
یه وقت متوجه می شدی تو قنوت نماز میگه : الهم الرزقنی شهادت فی سبیلک.
اصغر تا آخرش روحیه بسیجی تخریبچی رو داشت.
امسال شب عاشورا خبر آوردند اصغر اسدی (حاج اصغر خودمون) تو سردشت موقع پاکسازی میدان مین به شهادت رسیده. این همون آبانماهی بود که پدرش هم شهید شده بود.
اصغر رفت و ما موندیم و هزار سوال بی جواب.