داستان همکاری

پیامبر (ص) با گروهی در سفری بود ، فرمان داد گوسفندی را ذبح کردند ، یکی از آنان گفت : گوسفند با من ، دیگری گفت پوست کندنش با من و دیگری طبخش را به عهده گرفت ، رسول خدا نیز فرمود : گردآوری هیزم بر عهده من ، بقیه گفتند : ای رسول خدا ، ما به جای شما این کار را می کنیم و رسول خدا (ص) فرمود : می دانم که شما می توانید این کار را به جای من انجام دهید ، اما من تمایز و جدا بودن از جمع را نمی پسندم و خداوند نیز بنده متمیز و تافتة جدا بافته از جمع و انگشت نما شدن را دوست نمی دارد ، پس برخاست و به جمع هیزم پرداخت...
 

Loading the player...