رونق تولید ملی | شنبه، ۲۷ مهر ۱۳۹۸

رویی که او دارد - نمایش محتوای موسیقی

 

 

رویی که او دارد

به کفرم می کشد هر بار گیسویی که او دارد
به ایمانم فرا خوانده است ابرویی که او دارد

میان کفر و ایمان مانده ام در برزخی جانسوز
مگر دستم بگیرد چشم جادویی که او دارد

حریفان خوانده اند از چشم هایش تین و زیتون را
و من سرمستم از نارنج و لیمویی که او دارد

به حافظ گفته: در آتش بیفکن خرقه را خوش باش[۱]
و او هم شعله ور گردیده از رویی که او دارد

جواب تلخ از او آموخته شیرین زبانی را
بنازم – ای پسر – اخلاق نیکویی که او دارد

سمرقند نگاهم را بخارای دل زارم
به آتش می کشاند خال هندویی که او دارد

تمام برکه ها دریاچه ها تبخیر خواهد شد
حریر برف اگر جاری کند قویی که او دارد

دلم از شوق می لرزد و او با طعنه می گوید:
امیدی نیست با این قلب ترسویی که او دارد

«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل»[۲]
دلم گردیده مایل سوی سوسویی که او دارد

 

شاعر : بهروز سپیدنامه