رونق تولید ملی | سه‌شنبه، ۲۳ مهر ۱۳۹۸

سنگ نگاره گل گل ملكشاهي - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

سنگ نگاره گل گل ملكشاهي

Loading the player...

دانلود

نقش برجسته و کتيبه ی گل گل يادگاری از حمله و تصرف اين منطقه توسط سلسله ی آشوری در هزاره های قبل از ميلاد است که در ضلع شمالی روستای گل گل بخش ملکشاهی و بر نمای شرقی صخره  و به ارتفاع حدود 3 متر از زمين قرار دارد .
شکل عمومی کتيبه يک مستطيل به ارتفاع 135 سانتی متر و عرض 90 سانتی متر است که در وسط آن نقش نيم رخ و تمام قد پادشاه آشوری بصورت برجسته قرار دارد که کلاهی مخروطی و ردايی بلند تا روی پاها بر تن داشته و شمشيری حمايل نماد قدرتی به دست دارد که به علت تخريب شکل آن به درستی معلوم نيست . نزديک پيشانی نيز تصويری تخريب شده قرار دارد که به همراه نماد ديگری در پشت سر پادشاه هلال ماه (؟) احتمالاً نمادهای خدايان و الهه های آسمانی باشند که به حمايت از پادشاه آشوری برخاسته و به او کمک نموده اند تا در جنگ پيروز شود .
متن کتيبه ابتدا به عمق متوسط 5/2 سانتی متر تراش خورده و طی آن نقش برجسته ی پادشاه را فراهم ساخته اند و سپس به نقر خطوط ميخی آشوری در سطرهای افقی بر تمام سطح کتيبه و نقش برجسته پرداخته اند و هر سطر را با خطی کنده و افقی از سطر بعدی مجزا نموده اند . اينکه اين کتيبه مربوط به کدام پادشاه آشوری است به درستی معلوم نيست و عده ای آن را متعلق به آشور بانی پال که سرزمين ايلام قديم را متصرف و در نهايت موجب انقراض آنها گرديد دانسته و عده ای آن را مربوط به سارگن دوم پادشاه آشوری می دانند که وی نيز نواحی شمال غرب و قسمتهايی از غرب ايران تا درياچه اروميه را به تصرف درآورد .
آنچه از متن سنگ نوشته مستفاد می گردد اين است که آشوريها همواره چشم طمع به نواحی شرقی حکومت خود يعنی سرزمين ايلاميها داشته و هر زمان که زمينه فراهم می شد حمله را آغاز می نمودند و اين روند به صورت فرهنگ ستيزه گری به فرزندان شاهان منتقل می شد و چهره ی پادشاه آشوری که رو به سرزمين ايلام حکاکی و نقر شده خوی جنگجويی و طمع هميشگی آنان به اين ديار را به نمايش می گذارد .
متن کتيبه آشوری گل گل
به آشور و خدايان ( بزرگ ) که به طرفداری شاه محبوب آنها ايستاده و چيره شده ( بر زمينهای  دشمنانش ( ...) شاه جهان (...) پسر (...) آشور پدر خدايان مرا نامزد کرد برای پادشاهی در رحم مادرم (...) انليل مرا برای تسلط بر روی زمين و مردم فرا خواند . سين و شماش با هم شگونهای مساعدی در مورد بنياد فرمانروايی من فراهم ساختند . نبو و مردوک مرا بصيرت وسيع و فهم عميق بخشانيدند . خدايان بزرگ از راه لطف در محفل خود مرا بر روی تخت شاهی پدرم گذاشتند . آنها تسلط بر روی زمين را به من واگذار کردند . شهر (...)
آنها بيرون رفتند (...) روی او ستايش کارهايی که من انجام داده ام . من نوشتم بر روی آن من به جای نهادم اين سنگ نوشته را  برای ترغيب شاهان و پسران من در آينده باشد که اميری در ميان شاهان پسران من که او را آشور و خدايان بزرگ برای تسلط بر روی زمين و مردم نامزد کند . اين ستون و تحسين خدايان بزرگ را ببيند و باشد که به تدفين آن بپردازد و قربانيها بکند اما آنکه آن مجسمه را از جای آن بردارد آشور و خدايان بزرگ و آن عده که روی اين ستون نام برده شدند با نظر خشم به او نگاه کند .باشد که به طرفداری او در يک برخورد سلاحها در ميدان جنگ برخيزند و باشد که آنها او را راهنمايی نکنند . (...) با شد که آنها هم حکم شاهی او را براندازند و باشد که آنها نامش و تخمه اش را در زمين ضايع کنند .