شهید حاج یدالله کلهر

یکم بهمن سالروز عروج عاشقانه سردار رشید سپاه اسلام حاج «یدالله کلهر» قائم مقام لشکر 10 سیدالشهدا(ع) است، شهیدی که با زمزمه مداوم و شبانه روزی ذکر مقدس و آسمانی یا حسین(ع) به عنوان یک پاسدار ولایت مدار مکتب عاشورا، علمدار این لشکر عملیاتی در دوران دفاع مقدس بود.
سردار رشید اسلام حاج یدالله کلهر در سال 1333 در روستای «باباسلمان» شهریار در خانواده ای مذهبی و متوسط به دنیا آمد.
وی پس از گذراندن دوران کودکی و دبستان به دلیل نبود امکانات در روستا، مقطع تحصیلی راهنمایی و دبیرستان را در شهریار گذراند و در سال 1353 به خدمت سربازی رفت و پس از فراغت از آن به کار آزاد روی آورد.
از ویژگی های آشکار وی در دوران جوانی، کمک به مردم محروم و مستعضف و دستگیری از افراد محروم و کم تر برخوردار جامعه بود.
شهید کلهر رفتاری بزرگ منشانه داشت و مردانگی و شجاعت با جانش آمیخته بود به طوری وضعیت سخت زندگی در روستا و دیدن فقر و تنگدستی مردم، آتش عشق به برقراری عدالت و مبارزه را در درون او شعله ور می کرد، به همین علت در نخستین طلیعه حرکت های انقلابی، به صف انقلابیون پیوست و با گروهی از جوانان در تصرف پادگان «باغشاه» سابق (میدان حُر کنونی) شجاعت های بی نظیر از خود به یادگار گذاشت.
در آن زمان حساس از مبارزات مردم علیه رژیم ستمشاهی یک بار هدف اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد.
این شهید سرافراز سپاه اسلام پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و ضرورت دفاع از کوی و برزن در تشکیل پایگاه های دفاعی و کمیته های انقلاب اسلامی در مساجد برای حراست از دستاوردهای نظام نوپای انقلاب اسلامی در محل سکونت خود، نقش رهبری داشت و با دادن آگاهی به مردم، نسبت به رفع نیازهای آنان اقدام می کرد.
حاج یدالله کلهر در شهریور 1358 با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کرج به عضویت این نهاد انقلابی درآمد و به خاطر شایستگی های فراوانش در دفاع از آرمان های نظام اسلامی به عنوان جانشین عملیات سپاه کرج مشغول به خدمت شد.
وی در نخستین گروه اعزامی از سپاه کرج برای مقابله با گروهک های ضد انقلاب و معاند نظام اسلامی به کردستان، سرپرستی این گروه را بر عهده گرفت و در آزادسازی شهر سنندج از لوث وجود عناصر بیگانه و مزدور ضد انقلاب با وجود آن که نیروهای تحت فرماندهی او پس از پایان ماموریت به کرج بازگشتند، در منطقه باقی ماند و به فرماندهی عملیات شهر تکاب منصوب شد.
شهید کلهر با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی به کرج بازگشت و پس از سازماندهی تعدادی از نیروهای رسمی سپاه پاسداران و بسیج مستعضفین به جنوب عزیمت کرد و در همان روزهای نخست جنگ، جبهه «فیاضیه» در آبادان را تشکیل داد و مدتها به عنوان فرمانده محور جبهه فیاضیه مشغول به خدمت شد.
این شهید سرافراز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در عملیات «طریق القدس» با سمت فرمانده گردان وارد عمل شد که به دلیل نبوغ و رشادت ها و خلاقیت هایی که از خود نشان داد به عنوان جانشین فرمانده تیپ « المهدی (ع)» منصوب شد.
شهید کلهر در عملیات فتح المبین، بیت المقدس و رمضان به عنوان فرمانده لشکر 27، مسوول محور و در والفجر مقدماتی، جانشین تیپ نبی اکرم( ص) مشغول به خدمت به انقلاب اسلامی و سربازی بنیانگذار فقید نظام اسلامی به ارائه خدمات بیشماری مشغول بود.
کلهر در سال 1359 ازدواج کرد و ثمره این ازدواج دختری است که از نعمت پدر محروم ماند و حتی در زمان حیات کلهر، به دلیل وضعیت دوران جنگ و حضور شهید کلهر در جبهه، طعم محبت پدرانه را نچشید.
این شهید سرافراز سپاه اسلام در طول جنگ، چند بار مجروح شد و آخرین جراحتش به اندازه ای شدید بود که درمان آن یک سال طول کشید.
صلابت، شهامت، صبر و توکل او بر خدا و حضور او در میادین مختلف از همان دوران جوانی از او فرماندهی لایق ساخته بود به طوری که شجاعت در ذات او بود.
او علمدار رشید لشکر سیدالشهدا(ع) بود و عمرش در جهاد فی سبیل الله طی می شد، ضربت ها را به جان می خرید تا انقلاب اسلامی، آرمان های مقدس امام و شهدا آسیب نبیند.
شهید کلهر کمتر حرف می زد، اما هرگاه لب به سخن می گشود، درک عمیقش از مسائل و فکر بلند او در بررسی و تحلیل قضایا در لابه لای جمله های کوتاهش آشکار می شد.
در خاطره ای، برادرش نقل می کند که در عملیات «کربلای 5» دوست و همرزم صمیمی شهید کلهر به نام «سیدحسن میررضی» به شهادت رسید، این شهادت برای شهید کلهر خیلی سنگین تمام شد. از آنجا که ارتباط بسیار نزدیک و صمیمی با هم داشتند، ایشان بی تابی می کردند و در همان منطقه عملیات داخل نفربر رفته بود و با حزن و اندوه و غم از دست دادن یار نزدیک خود گریه می کرد. رفقا و دوستان هرچه اصرار کردند ایشان آرام نشد. تا این که حاج آقا (شهید) میثمی او را می بیند، به طرفش می رود و در گوش وی قدری صحبت می کند. شهید کلهر بلافاصله گریه اش قطع می شود و تبسم می کند پس از این که شهید میثمی می رود، دوستان جویای موضوع می شوند.
وی می گوید که ایشان در گوش من همان حرفی را گفتند که حضرت رسول اکرم(ص) به حضرت زهرا(س) فرمودند و دیری نپایید که همین موضوع به واقعیت پیوست و در مرحله بعد عملیات «کربلای 5» شهید کلهر به جمع دوستان شهیدش پیوست.
در مراسم وداع با پیکر شهید حاج یدالله کلهر در اردوگاه کوثر که در 10 کیلومتری سوسنگرد واقع شده بود و در آن ساعاتی که شهید کلهر را در حسینیه اردوگاه تشییع می کردند، برای نخستین و آخرین بار، چادرهای اردوگاه مورد هجوم نزدیک به 25 فروند هواپیمای دشمن بعثی قرار گرفت و به برکت خون این شهید و روح آسمان آن باعث شد که هیچ فردی از رزمندگان در چادر نباشد و گرنه تعداد زیادی از رزمندگان به شهادت می رسیدند.
زندگی نامه سردار شهید اسلام شهید حاج یدالله کلهر
سردار رشیدحاج یدالله كلهر
در سال 1333 سردار رشیدحاج یدالله كلهر، در روستای «باباسلمان» شهریار در خانواده‌ای مذهبی و متوسط به دنیا آمد. وی پس از گذراندن دوران كودكی و دبستان به دلیل نبود امكانات در روستا، مقطع دبیرستان را در شهریار گذراند. سال 1353 به خدمت سربازی رفت و پس از آن به كار آزاد روی آورد. از ویژگی‌های آشكار وی در دوران جوانی، كمك به هم‌نوعان خود بود. كلهر رفتاری بزرگ‌منشانه داشت و مردانگی و شجاعت با جانش آمیخته بود. وضعیت سخت زندگی در روستا و دیدن فقر و تنگدستی مردم، آتش عشق به برقراری عدالت و مبارزه را در درون او برافروخته بود. به همین دلیل، در نخستین طلیعه حركت‌های انقلابی، به صف انقلابیون پیوست و با گروهی از جوانان در تصرف پادگان «باغشاه» سابق (میدان حر كنونی) همت گمارد. یك بار هم در جریان مبارزات انقلاب، هدف اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد. پس از پیروزی انقلاب و ضرورت دفاع از كوی و برزن در تشكیل پایگاه‌های دفاعی و كمیته‌ها در مساجد برای حراست از دستاوردهای انقلاب در محل سكونت خود، نقش رهبری داشت و با دادن آگاهی به مردم، نسبت به رفع نیازهای آنان اقدام می‌كرد. در شهریور 1358 با تشكیل سپاه كرج به عضویت این نهاد درآمد و به خاطر شایستگی‌های او به عنوان جانشین عملیات سپاه كرج مشغول به خدمت شد. وی در نخستین گروه اعزامی از سپاه كرج به كردستان، سرپرستی گروه را بر عهده گرفت و در آزادسازی شهر سنندج با وجود آن‌كه نیروهای تحت فرماندهی او پس از پایان مأموریت به كرج بازگشتند، او در منطقه ماند و به فرماندهی عملیات شهر تكاب منصوب شد. با آغاز جنگ تحمیلی، به كرج بازگشت و پس از سازماندهی تعدادی از نیروهای رسمی و بسیجی، به جنوب رفت و در همان روزهای نخست جنگ، جبهه «فیاضیه» در آبادان را تشكیل داد و مدتها به عنوان فرمانده محور جبهه فیاضیه مشغول خدمت شد. در عملیات «طریق‌القدس» با سمت فرمانده گردان وارد عمل شد كه به دلیل نبوغ و رشادت‌ها و خلاقیت‌هایی كه از خود نشان داد، جانشین تیپ «‌المهدی» شد. در عملیات فتح‌المبین، بیت‌المقدس و رمضان، به عنوان فرمانده لشكر 27، مسئول محور و در والفجر مقدماتی، جانشین تیپ نبی‌اكرم(ص) بود. شهید كلهر در عملیات «كربلای 5»، قائم‌مقام لشكر ده سیدالشهدا‌(ع) بود كه به درجه رفیع شهادت رسید. كلهر در سال 59 ازدواج كرد و ثمره این ازدواج دختری است كه از نعمت پدر محروم ماند و حتی در زمان حیات كلهر، به دلیل وضعیت دوران جنگ و حضور شهید كلهر در جبهه، طعم محبت پدرانه را نچشید. در طول جنگ، او چند بار مجروح شد و آخرین جراحتش به اندازه‌ای شدید بود كه درمان آن یك سال طول كشید. صلابت، شهامت، صبر و توكل او بر خدا و حضور او در میادین مختلف از همان دوران جوانی از او فرماندهی لایق ساخته بود. شجاعت در ذات او بود. او علمدار رشید لشكر بود، عمرش در جهاد فی سبیل الله گذری شده بود. ضربت‌ها را به جان می‌خرید تا انقلاب آسیب نبیند. او كمتر حرف می‌زد، اما هرگاه لب به سخن می‌گشود، درك عمیقش از مسائل و فكر بلند او در بررسی و تحلیل قضایا در لابه‌لای جمله‌های كوتاهش آشكار می‌شد. در خاطره‌ای، برادرش نقل می‌كند كه در عملیات «كربلای 5» دوست و هم‌رزم صمیمی شهید كلهر به نام سیدحسن میررضی به شهادت می‌رسد، این شهادت برای شهید كلهر خیلی سنگین تمام شد. از آنجا كه ارتباط بسیار نزدیك و صمیمی با هم داشتند، ایشان بی‌تابی می‌كردند و در همان منطقه عملیات داخل نفربر رفته بود و با حزن و اندوه و غم از دست دادن یار نزدیك خود گریه می‌كرد. رفقا و دوستان هرچه اصرار كردند ایشان آرام نشد. تا این‌كه حاج آقا (شهید) میثمی او را می‌بیند، به طرفش می‌رود و در گوش وی قدری صحبت می‌كند. شهید كلهر بلافاصله گریه‌اش قطع می‌شود و تبسم می‌كند پس از این‌كه شهید میثمی می‌رود، دوستان جویای موضوع می‌شوند. وی می‌گوید كه ایشان در گوش من همان حرفی را گفتند كه حضرت رسول اكرم(ص) به حضرت زهرا(س) گفتند و دیری نپایید كه همین موضوع به واقعیت پیوست و در مرحله بعد عملیات «كربلای 5» شهید كلهر به شهدا پیوست. در مراسم وداع با پیكر شهید كلهر در اردوگاه كوثر كه در 10 كیلومتری سوسنگرد واقع شده بود، در آن ساعاتی كه شهید كلهر را در حسینیه اردوگاه تشییع می‌كردند، برای نخستین و آخرین بار، چادرهای اردوگاه مورد هجوم نزدیك به 25 فروند هواپیما قرار گرفت و به بركت خون شهید، باعث شد كه هیچ كس در چادر نباشد، وگرنه تعداد زیادی از رزمندگان به شهادت می‌رسیدند اللهم صل علی محمد و ال محمد و عج الفرجهم     
زندگی نامه
در سال 1333 هجری شمسی در روستای بابا سلمان از توابع شهریار کرج، در خانواده ای مذهبی و بسیار مومن پسری به دنیا آمد که نام او را یدالله گذاشتند؛ یدالله کلهر، چون قرار بود که در عرصه ای به پهنای دشت کربلا بار دیگر به یاری حسین زمان خود بشتابد و دستی باشد در میان هزاران هزار دست که به یاری دین خدا و خمینی کبیر آمدند.
چگونگی تولد و آغاز زندگی پرثمرش را از زبان پدر بزرگوارش بشنویم که می گوید: در سال 1333 به دنیا آمد. کودک در میان حیاط و زیر آسمان آبی و زلال پا به دنیا گذاشت . پاکی و صفای روح بزرگش از همان موقع احساس می شد. زمانی که به دنیا آمد ، گوشه گوش  راستش کمی بریده بود. وقتی کودک را در آغوش پدرم گذاشتم ، با دیدن گوش او گفت: این پسر در آینده برای کشورش کاری می کند. یا پهلوان می شود یا شجاعت و رشادتی ستودنی از خود نشان می دهد. یدالله از کودکی بچه ایی ساکت مودب و بسیار جدی بود. وقتی عقلش رسید خواندن نماز را شروع کرد. از همان کودکی در صف آخر جماعت نماز می خواند.
ما به طور دسته جمعی با برادرانم زندگی می کردیم و یدالله از همه برادرزاده هایم قویتر بود؛ اما با تمام قدرت جسمی و نیرومندی، اخلاقی پهلوانی و اسلامی داشت. هیچ وقت به ضعیف تر از خودش زور نمی گفت. همیشه از بچه های ضعیف دفاع می کرد و مواظب آنان بود. یدالله خیلی کوچکتر از آن بود که معنای میهمان و میهمان نوازی را بداند؛ اما هنوز مدرسه نمی رفت که بیشتر ظهرها دوستانش را با خبر به سر سفره می آورد. یدالله بسیار بخشنده و مهربان بود. چون ما در روستا زندگی می کردیم، یدالله شاداب پرانرژی و بسیار فعال تربیت شد و رشد کرد. از همان کودکی در کارهای دامداری به ما کمک می کرد. بسیار زرنگ و کاری بود. از همان بچگی یادم می آید که شجاع و نترس بود. در بازی ها میان بچه ها محبوب بود و همه به او علاقه داشتند. با همه شادابی و فعال بودن هرگز ندیدم با کسی دعوا و درگیری داشته باشد و این یکی از خصوصیتهای مشخص این شهید بود. هر کس به دنبالش می آمد و می گفت برای ورزش برویم، می گفت: یا علی، خلاصه هیچ وقت از ورزش و بازی روی گردان نبود. اما با این همه خیلی پرحوصله و پر دل بود. یدالله دوران دبستان را در روستا گذراند. سپس برای ادامه تحصیل به شهریار علیشاه عوض رفت و تا کلاس نهم درس خواند و بعد به خاطر مشکلات راه و دوری مدرسه به تحصیل ادامه نداد. در دوران تحصیل، همیشه درسش خوب و جزو شاگردان ممتاز بود.
یدالله پس از ترک تحصیل در یک تانکرسازی مشغول کار می شود. وی درسال 1351 همراه یکی از دوستانش در کار برق و سیم کشی ساختمان وارد می شود و در شهر اصفهان یک پروژه بزرگ برق کشی را با موفقیت در اسرع وقت به پایان می رساند. در سال 1353 مدتی به جوشکاری می پردازد و همان سال به سربازی اعزام می شود. وی چندین بار از سربازی فرار می کند و سرانجام دوره آموزش خود را در ارومیه و بقیه سربازی اش را در شاهپور می گذراند.
فعالیتهای انقلابی شهید پیش از پیروزی نهضت
از آن جا که خانواده اش پیش از انقلاب اسلامی، با شخصیت حضرت امام آشنا بوده و از معظم له تقلید می کردند، او هم رساله و برخی کتاب های ایشان را مطالعه می کند و با افکار و اندیشه های ایشان آشنا می شود.
وی دوستان سرباز خود را جمع کرده، به روشنگری می پردازد و ماهیت رژیم را برای آنان آشکار می کند.
در سال 1355 سربازی را تمام کرده و پس از بازگشت از سربازی دوباره به کارهای برق و سیم کشی ساختمان مشغول می شود. مدتی هم به آهنگری و جوشکاری می پردازد.
یدالله با شروع جرقه های انقلاب اسلامی وارد عرصه سیاسی می شود، جوانان محل را جمع کرده درباره حضرت امام و انقلاب برای آنان صحبت می کند. وی نخستین کسی بود که در مسجد بابا سلمان تکبیر و شعار مرگ بر شاه سر می دهد و مردم را به مبارزه علیه شاه ترغیب می نماید. مدتی از سوی پاسگاه شهریار مورد تعقیب قرار می گیرد. با هوشیاری تمام فعالیتهایش را گسترش می دهد و هر روز بچه های محل را جمع می کند و با آنان شعارهای تند انقلابی از جمله شعارهای مرگ بر شاه را سر می دهند. او فعالانه در اغلب صحنه های انقلاب اسلامی حضور می یابد و در روزهای پیروزی انقلاب برای فعالیت بهتر و بیشتر راهی تهران می شود. در راهپیمایی ها حضور جدی می یابد. در 21 بهمن 1357 هنگام تصرف پادگان باغشاه از ناحیه پا تیر می خورد و مجروح می شود و چند روز در بیمارستان بستری می گردد.
فعالیتهای شهید پس از پیروزی انقلاب اسلامی
پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، فعالانه در مسائل انتظامی و امنیتی در کرج فعالیت می کند. وی از جمله بنیانگذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منطقه کرج به شمار می رود. در فروردین ماه 1358 به دنبال تحرکات ضد انقلاب در کردستان به سرپرستی یک گروه عازم آن جا می شود و مدتی به نبرد علیه ضد انقلاب می پردازد.
فعالیت های شهید در دوران دفاع مقدس
او که پاسداری پاکباخته و فدایی انقلاب بود، پس از شروع جنگ تحمیلی، گروهی از پاسداران سپاه کرج را ساماندهی کرده با پذیرفتن فرماندهی آنها راهی جبهه های سرپل ذهاب و گیلانغرب می شوند و این جمع مدتی در آن جبهه علیه دشمن بعثی عراق به مقابله می پردازند. وی در آزادسازی گیلانغرب ایثار و شهامت بالایی از خود بروز می دهد و توانمندی نظامی خود را به نمایش می گذارد.
او پس از مدتی جنگیدن در جبهه های غرب و پس از آزادی گیلانغرب به جبهه های جنوب اعزام می شود و با نیروهای خود در جبهه آبادان مستقر می گردد و در حساس ترین شرایط آبادان را همراه دیگر نیروهای مردمی از سقوط و اشغال نجات می دهد. فرماندهان خیلی زود به توانمندی نظامی و لیاقت شهید کلهر پی میبرند و از استعداد وی در مسوولیت های مختلف بهره می گیرند. شهید کلهر در تشکیل تیپ المهدی نقش اساسی ایفا می کند و خود به عنوان جانشین فرماندهی آن برگزیده می شود.
کلهر از زمانی که وارد جنگ می شود، در اکثر عملیات ها با مسوولیت بالا و هدایت نیرو و فرماندهی محور وارد عمل می گردد و بارها در جبهه مجروح می شود. در عملیات فتح المبین به عنوان خط شکن حماسه می آفریند و در منطقه ام الرصاص جراحت سختی برمی دارد.
اما او کسی نبود که از پای بیفتد و به بهانه جراحت پای از جبهه بکشد. یک کلیه اش را از دست می دهد و یک دستش بر اثر ترکش عملاً از کار می افتد. جای جای بدنش ترکش می نشیند، ولی او که عاشق جبهه و بسیجیان بود، آنان را ترک نمی کند.
او در سال 1361 یک دوره فشرده تخریب و مربیگری را در پادگان امام حسین (ع) می گذراند.
در اردیبهشت ماه 1363 همراه گروهی به سوریه و لبنان اعزام می شود و جبهه های مختلف لبنان ازجمله بلندی های جولان را بازدید می کند. پس از بازگشت از لبنان به جبهه های جنوب باز می گردد.
کلهر در عملیات فتح المبین با مسوولیت معاونت تیپ وارد عمل می شود و در محور فکه و تنگه رقابیه حماسه می آفریند. پیش از تشکیل تیپ المهدی (ع) وی در طرح، برنامه و هدایت عملیات ها نقش موثر و بسزایی ایفا می کند. پس از شرکت فعال در عملیات رمضان در لشگر 27 محمد رسول الله (ص) به عنوان جانشین لشگر منصوب شده و با این مسوولیت در عملیات والفجر مقدماتی، والفجر 1 حضوری تعیین کننده می یابد.
او در عملیات والفجر 8 وارد عمل می شود و به عنوان فرمانده به هدایت نیروها می پردازد. او در این عملیات بسختی مجروح می شود؛  به طوری که به خاطر مداوا حدود یک سال در بیمارستان بستری می گردد. هنوز بهبود نیافته، به جبهه های نبرد می شتابد و در عملیات کربلای 4 و کربلای 5 حضوری چشمگیر و حماسی می یابد.
چگونگی شهادت
شهید کلهر که چمدانی پر از شکوفه های یاس تقوا همراه داشت و برای ملاقات و ضیافت با شکوه عشق لحظه شماری می کرد، عاقبت در شلمچه کارت سبز دعوت در میهمانی کروبیان را دریافت کرد. و در اول دی ماه 1365 در عملیات کربلای 5 درمنطقه شلمچه در حالی که برای شرکت در جلسه عازم پشت جبهه بود،  تذکره عبور و معراج به عالم ملکوت را گرفت و از شرکت در جلسه زمینیان باز ماند و بر اثر اصابت ترکش به سرش به شهادت رسید.
وصیت نامه
بسم رب الشهداو الصدیقین
من طلبنی وجدنی و من ...
با سلام و درود بر محمد (ص) و امام زمان عج و نائب بر حقش امام خمینی رهبر بزرگ تمامی مسلمین و مستضعفین جهان رهبری که تمامی ما را از منجلاب خواری و ذلت به بیرون کشیده و به راه راست هدایتمان کرد و نوری شد در تاریکی راه که بتوانیم در حرکت خودمان را از تمام راه های انحرافی بازداریم و در راه مستقیم که همان الله می باشد حرکت خود را ادامه دهیم با این راهنمایی امام عزیزمان بود که راه خودمان را پیدا و انتخاب کردیم بتوانیم جبران زمان جاهلیت خودمان را بکنیم.
خدایا شاهد باش که از تمام مظاهر مادی دنیا برهیم تا بیشتر به تو نزدیک شویم و به تو بپیوندیم.
خدایا شاهد باش به عشق تو به مسیر تو حرکت کردیم و اینک فقط پیوستن به تو را انتظار داریم.
خدایا من خواهان شهادتم نه به این معنی که از زندگی کردن در این دنیا خسته شده ام و خواسته باشم خود را از دست این سختی ها و ناملایمات دنیوی خلاص کنم بلکه می خواهم شهید شوم تا اگر زنده ام موجودی نباشم که سبب جلوگیری از رشد دیگران شوم تا شاید خونم بتواند این موضوع را جبران کند و نهال کوچکی از جنگل انبوه انقلاب را آبیاری کند.
می خواهم شهید شوم تا خونم به سرور شهیدان حسین علیه السلام گواهی دهد که من مانند مردم کوفه نیستم و رهرو راهش بوده ام.
ای بهتر از همه دوستها و یارها مرا دریاب. ای معشوقم مرا تو خوش بخوان من انسانی گنهکار و روسیاه هستم. مرا فراخوان که دیگر نمی توانم صبر کنم و صبرم به پایان رسیده است.
گرچه سخت و ناگوار است بین دوستان صمیمی جدایی می افتد و چه سخت است آن زمان که یک رهرو به مقصدش برسد و دیگری مثل من به مقصد خویش نرسد.
بارالها خودت این سختیها را از دوش من بردار
پدر عزیزم مرا ببخش که فرزند خوبی برایت نبودم و از من راضی باش تا خدا هم از من خوشنود گردد. و مرا بیامرزد و امیدوارم بتوانم با تقدیم خون ناچیز و جسم ضعیف خود به اسلام و قرآن رضایت خدا و شما را فراهم کنم. صبور باش و مبادا با بی صبری دلگیرم کنی.