رونق تولید ملی | شنبه، ۲۷ مهر ۱۳۹۸

شهید عباسعلی محبی نیارق - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید عباسعلی محبی نیارق

Loading the player...

دانلود

با طی موفقیت آمیز دوران دبیرستان عباسعلی دردانشکده تربیت معلم رشت پذیرفته شد وبا علاقه ی شدیدی که به علم داشت به آنجا رفت. درآنجا با چند جوان شمالی هم اتاق بودوبا آنها رابطه ی خوب وعمیقی برقرار کرده بود که متاسفانه درزلزله ی ماسوله ورودبار دوستانش فوت کردند. شهید خیلی ازاین اتفاق ناراحت شد وتاثیربدی روی روحیه اش گذاشت. ازطرفی هم چون درخود اردبیل وروستای محروم اطراف خیلی به معلم وآموزش یارنیازداشتند. عباسعلی دانشگاه را نیمه کاره رها کرد وبه اردبیل برگشت ودرهمیجا به خدمت کردن به همشهریانش پرداخت.
با اینکه آموزش تارندیده بود وبه عنوان یک فرد ناشی تارمیزد اما هروقت مهمانی داشتیم یا درجایی جمع می شدیم او ماهرانه تار می نواخت وبا نواختنش آرامش خاصی به همه
می بخشید .
اوقات فراغتش را دراین دوران بیشتر درمساجد می گذراند وپای ثابت هیأت زنجیرزنی محله بود وازکوچکترین فرصت برای مطالعه استفاده می کرد.
همواره آسمانی فکر میکرد. چون فرشته ای ملبس به لباس آدمی بود. خیلی توداربود بار غمهایش را به تنهایی به دوش می کشید وازمشکلاتش با کسی حرف نمی زد تا مبادا کسی را ناراحت کرده باشد. اما شادیهایش را هرچند کوتاه وگذرا با همه حتی غریبه ها قسمت می کرد.
آرزویش پیروزی انقلاب وسلامتی رهبرکبیر انقلاب امام خمینی بود. وقتی درمورد امام صحبت میکرد دگرگون میشد گویی درعالمی دیگربه سرمیبرد. همیشه اسم امام را با احترام وابهت به زبان می آورد وعاشقانه درمورد پیرجماران سخن می گفت. بنا به گفته های پدرومادرش ازکودکی به مهندسی علاقه داشت البته درسالهای قبل ازشهادت که به معلمی پرداخته بود باعشق وعلاقه کارمی کرد وچنان غرق خدمت به وطن بود که گویی  ازاول همین شغل را دوست داشته است. هرگاه ازتظاهرات وراهپیمائی ها سلامت به خانه بر
می گشت با ناراحتی وغمی که درعمق کلامش نهفته بود اظهارمی داشت که لایق شهادت درراه انقلاب وامام نبوده که خداوند او راقبول نکرده وبه فکر فرو می رفت.
درادامه بیان زندگی نامه شهید محبی مادرش چنین اظهار می دارد با هرکسی دوست
نمی شد اما با آنهایی که دوست بود چنان صمیمی ومهربان بود که رابطه ی عاطفی عمیقی بینشان برقرار گردیده بود به طوریکه دوستان دوران کودکی که تا جوانی با او همراه بودند پس ازشهادت وی اردبیل را ترک کردند وگفتند این شهر بدون عباسعلی چون حبابی خالیست که ما نمی توانیم درآن دوام بیاوریم.
ازهمان کودکی ازهیچ کاری برای کمک به خانواده دریغ نمی کرد. وقتی اولین حقوق معلمی را دریافت کرد با شوق وهیجان به خانه آمد ومرامجبور کرد لباس بپوشم وبا هم به بازار رفتیم. دربازار برای همه خواهرها وبرادرهایش وبرای من وپدرش کلی لباس ووسایل خرید ولوازم ومایحتاج مان را تهیه نمود باقی  پولهایش را هم به من داد تادرمواقع لزوم خرج کنم. خیلی خوشحال بود که با این خریدها لبخند را به لبهای ما هدیه کرده در ادامه ما دراضافه کرد  که بعد از شهادت همه ی وسایلی را که عباسعلی خریده بود جمع کردم ودرصندوقچه ای به عنوان یادگاری نگه داشتم. طبق گفته های مادرش دخترخاله اش رابرای عباسعلی خواستگاری کرده بودیم وجواب مثبت گرفته بودیم که قبل ازهرمراسم وقید وشرطی عباسعلی به استقبال شهادت شتافت.
بالاخره شهید عباسعلی محبی درروز 23 بهمن ماه سال 1357 دردرگیری مردم مبارز ودژخیمان رژیم شاهنشاهی پهلوی درمیدان شهدای اردبیل (شهربانی سابق ) به آرزوی دیرینه وهدف واتلایش دست یافت وبا شادی گلوله ای را که درمغزش جای گرفت پذیرا شد وسبکبال ورها شهید شیرین شهادت را به کام کشید. ودرمزار شهدای علی آباد آرام گرفت.
 روحش شاد ویادش گرامی باد