رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۲۵ مهر ۱۳۹۸

شهید عبدالاحد تا ئبی - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید عبدالاحد تا ئبی

Loading the player...

دانلود

عبدالاحد در سال 58 که  به فرمان امام ، ارتش بیست   میلیونی تشکیل شده بود  به عضویت بسیج مستضعفین  در آمد وضمن ادامه ی تحصیل ، از مطالعه ی کتب علوم اسلامی نیز غافل نشد وهمراه با فراگیری این علوم ، دروس فقهی را با آموختن صرف ( جامع المقدمات) شروع نمود.
او با اتمام دوره متوسطه تلاش می کرد تا به هر نحو ممکن از امتحانات ورودی دانشگاه قبول شود.
17با بهمن سال شصت وچهار  بود وجنگ تحمیلی به اوج رسیده بود که عبدالاحد به خانه  تلفن کرد وگفت : که از دبیری فیزیک  زاهدان قبول شده است
عبدالاحد به همراه  برادرش راهی تهران شد تا  با  او  روانه ی زاهدان شوند ودر دانشگاه ثبت نام کند  
 آنها بعد از اینکه مکان خوابگاهی عبدالاحد را معین  کردند صبح ساعت 10/9 با هواپیما به تهران بازگشتند
 موقع پیاده شدن در تهرآن ساعت یک ونیم ، مراسم بیست و دوی بهمن تهرآن را در میدان آزادی مشاهده کردند
 خیل عظیم جمعیت تمام خیابان ها را پر کرده بود، آنها مجبور شدند  تا مسیر را پیاده بردند  در راه خبر رسید که رزمندگان اسلام  منطقه ی شرما را از دست عراقیان آزاد کرده اند وبرای همین ملت به شور وشادی پرداختند.
عبدالاحد روانه ی دانشکده شد تا در کلاس های درس حاضر شود ودر همین ایام بود که به عنوان سرباز معلم به تدریس نیز می پرداخت.
 او در همین دوران نامه های زیادی به خانواده اش می نوشت وآنها را از حال خود  خبردار می کرد وبه برادر کوچکش نیز توصیه می کرد  تا درسش را به خوبی بخواند ودر پایان سال کارنامه اش را نیز برای وی بفرستد.
 عبدالاحد در اکثر اوقات بیکاری به مساجد می رفت ودر نماز جماعت وجمعه شرکت می کرد.
او با عزمی راسخ به تحصیلش می پرداخت تا بتواند به آرزویش یعنی  شغل مهندسی فنی دست یابد.
عبدالاحد  با سرباز معلمی مخارج  خود را نیز تأمین می کرد وحتی برخی اوقات اضافه کاری نیز می گرفت تا از لحاظ مالی نیز به مشکلی برنخورد وسربار خانواده نیز نباشد .
در آن موقع که برادرش علی نیز در خدمت سربازی بود. عبدالاحد  نامه ای به خانواده نوشت واز آنها خواست تا در هنگام اتمام سربازی برادرش به وی اطلاع دهند تا به نزد خانواده برود ودر خوشحالی مادرش شریک شود.
 او در تمام ایام به کار وتلاش می پرداخت واکثراً سعی می کرد تا در ایام محرم به شهرش اردبیل برگردد  ودر مراسم عزاداری شرکت کند.
 عبدالاحد شبانه روز به کاروتلاش می پرداخت واز منطقه جنگی نیز فاصله ی چندانی نداشت وشبانه روز در میان توب وتانک سپری می کرد.
 او به همراه همکلاسی هایش روانه ی  به جبهه شد تا در منطقه به نبرد مشغول شود.
 عبدالاحد  که مدرک فوق دیپلم خود را اخذ کرده بود به همراه سایر رزمندگان  در منطقه ی شلمچه ی به مبارزه علیه دشمن پرداخت.
روزها به سرعت برق وباد می گذشت تا اینکه نوزدهم  آذر ماه سال هزارو سیصد وشصت وپنج فرا رسید.
منطقه ی شلمچه به مانند کربلای خونین عاشورا شده بود. عبدالاحد با گام هایی استوار به نبرد می پرداخت ولحظه ای از میدان نبرد جدا نمی شد.
صبح  هنگام نماز بود ، عبدالاحد بعد از نماز صبح، سوار قایق شد تا به عنوان نفر اول عازم منطقه شود.
 لحظه ها به سرعت در گذر بود ونفس ها در سینه  حبس شده بود وعبدالاحد  همچنان به  نبرد می پرداخت . ناگاه ستاره ی امیدش درخشید وبختش به صدا در آمد.
 خمپاره ای منفجر شد، همه به سوی منطقه روانه شدند . آری خمپاره به پیکر پاک عبدالاحد اصابت کرده بود و وی را به فیض  رفیع شهادت نائل کرده بود.  عبدالاحد که با اصابت خمپاره به شهادت رسیده بود . پیکرش به زیر آب رفت وچندین روز در زیر آب ماند وبعد از مدتی توانستند پیکر پاکش را که مثل ماه می درخشید بیرون بیاورند.
 شهید عبدالاحد را در اوج افتخار ، روانه ی اردبیل وگلزار شهدای غریبان کردند وگوشه ای از خاک گلزار را به وجود وی آذین بستند.
روحشان شاد ویادشان گرامی