رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۲۵ مهر ۱۳۹۸

شهید غلام‌حسين ابوالحسني - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید غلام‌حسين ابوالحسني

Loading the player...

دانلود

  در سال 1361 وارد دبيرستان هفده شهريور پارس‌آباد شد. اين جا بود که با داروخانه شفا ارتباط
پيدا کرد و توانست در آن جا، کارِ ضمنِ تحصيل پيدا کند.   ملايمت رفتار و ادب او، توجه کارکنان داروخانه را به خود جلب کرد و خاطره‌هايي بر جاي نهاد که امروزه هم دوستانش در داروخانه، از او و خاطره‌هايش مي‌گويند.
 حالا با بسياري از پزشکان شهر دوستي و آشنائي پيدا کرده بود.   خوب بود! زندگي بر روي غلتک مي‌افتاد. غلام‌حسين با تلاش بيشتري به درس ادامه داد. مي‌خواست پزشک داروساز بشود. حتي هنگامي که وارد دانشکده دامپزشکي دانشگاه آزاد تبريز شد، باز تصميم داشت که تغيير رشته بدهد و داروسازي بخواند.   مادر همه اين‌ها را به ياد مي‌آورد و زير لب مي‌گويد: "مي‌خواست مرا به زيارت مکه و مدينه ببرد.هر وقت از دانشگاه به خانه مي‌آمد دستش پر از ميوه و هديه بود. دستش پر از کتاب بود."   ذهن دانشکده دامپزشکي دانشگاه تبريز، پر از پس‌لرزه‌هاي جنگ شده بود. غلام‌حسين فکر کرد که انصاف نيست او با خيال راحت درس بخواند و ديگران براي کشورمان جان بدهند. عازم جبهه شد و جزء نيروهاي امدادي و پزشکي به خدمت پرداخت. مادر چشم از گل‌هاي فرش برنمي‌دارد و خيره مانده است: وقتي درب تابوت را باز کرد، صورت "ماه‌گون" فرزندش را ديد که بر اثر مواد شيميائي تماماً سوخته بود. دلش سوخت و خود را بر روي فرزندش انداخت. صورتش را بوسيد و بوسيد و بوسيد. حتي سينه‌اش را باز کرد و بوسيد و مريض شد و بر بستر افتاد.
 روز 1/2/1367 بود. هرم جنگ بود و گرما بود و جنوب و دزفول.   ستيغ ظهر بود. باد گرمي مي‌وزيد. هواپيمائي غرش‌کنان بمب مي‌ريخت و هوا را مسموم مي‌ساخت.موج شيميائي صورت دانشجوي جبهه را سوزاند. اينک صورت سوخته شده؛ گواهي ترديد ناپذير روسفيدي غلام‌حسين ابوالحسني است در پيشگاه داور نهائي