رونق تولید ملی | دوشنبه، ۲۲ مهر ۱۳۹۸

شهید یاور معتقد - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید یاور معتقد

Loading the player...

دانلود

 در چهارم شهریور ماه سال 1343 شهید از پدری بنام یدالله واز مادری بنام لطیفه  پیر نعمتی متولد شد ، برادر بزرگ شهید یاور معتقد که 8 سال از ایشان بزرگتر است می گوید: بعد از ظهر بود خواهرم مرا در حالی که حوالی خانه به سر می بردم ومشغول بازی  بچه گانه  بودم صدا کرد و گفت مژده  مژده که برادرت به دنیا آمد. درآن ایام  وضیعت اقتصادی ما از طریق بافندگی فرش بود که همین خانه ای که درآن سکونت داریم یک کارگاه بود که تقریباً 23 نفر درآنجا مشغول بکار بودند ویکی از آنها هم خواهر شهید بود وکارگاه به مدیریت پدر شهید ومادر شهید یاور معتقد اداره می شد.
 نه به مکتب خانه ای می رفت ونه به مهد کودک روانه کرده بودیم. طبق فرمایشات پدر شهید از همان دوران کودکی پدرش او را با یکی از آشناهای خود بنام سیفعلی آشنا کرده بود . سیفعلی که خود سیم کش ساختمان بود در کار خود زبانزد دیگران قرار می گرفت. پدر شهید تصمیم گرفت او را زیر دست او بزرگ کند . تا فن سیم کشی را که یک حرفه فنی بود  یاد بگیرد . یاور هم حرف  پدر را اطاعت نمود و مرتب ومداوم در این کار پشت کاری خود را نشان داد ، هر روز یک شیفت به مدرسه می رفت وشیفت دیگر با سیفعلی در سیم کشی ساختمان در تعلیم این کار همت می ورزید.
 کارگاهی که شهید تأسیس کرده بودند در این دوران یعنی در دوران 6تا12 سالگی شهید ذوق پیدا کرده است وبه تعداد کارگران آن افزوده شده بود وتا این زمان کارگاه ما همان زیرزمینی بود که در طبقه هم کف آن خانه مسکونی ما قرار داشت اولین روز مدرسه را پدر شهید او را به مدرسه بردند و علاقه قبل از ثبت نام یاور به  درس ومشق نشان  از جدیت ایشان داشت پنج سال ابتدایئ را شهید یاور در دبستان شیخ صفی واقع در بندعالی قاپو پشت سر گذاشت
  دوران ابتدائی شهید همراه بود با فراگیری شهید با مهارتهای فنی حرفه ای،  سیفعلی، که یاور زیر دست ایشان برای کسب مهارت کار می کردند از او برای پدر شهید تعریف می کرد که ایشان سیم کشی رابسیار زود وآسان یاد گرفته اند وبه کار فنی هم چون سیم کشی ساختمان بسیار علاقه خاصی داشت.
 خواهر شهید یاور معتقد که از شهید چندین سال بزرگتر است می گوید آن موقع چون مادرم به کارگران کارگاه فرشبافی رسیدگی می کرد من زیادتر از همه، بایاور سروکار داشتم می گوید هر وقت یاور از مدرسه برمی گشت  بدون هیچ  وقفه ای با زبان نرم ولطیف خودش می گفت خواهر زود به من غذا بده تا به سر کار بروم
 در سال 1356 وارد مدرسه راهنمائی ارباب زاده گردید که بعد از اتمام  تحصیلات  دوره راهنمائی   که با موفقیت تمام بود در سال 1359 این مقطع را به اتمام رسانید ودر دبیرستان وهنرستان رازی شهرستان اردبیل  جهت ادامه تحصیل به این دبیرستان ثبت نام شدند وتا آن زمان نه در دوره راهنمائی ونه در مقطع دبیرستان ایشان ترک تحصیل نکرده بودند. باتوجه به اینکه شهید در آن دروان برای خود یک سیم کش ماهر شده  بود با مسئولیت خویش ساختمانی را جهت سیم کشی قرارداد می بست وبا مسئولیت خویش آنرا به اتمام می رسانید که اینکار در ضمن تحصیلات دبیرستانی بود . جالب توجه اینکه ایشان نه تنها با آنهمه کار وفعالیت تشدید نیاوردند بلکه یکی از شاگردان ممتاز مدرسه به حساب می آمدند
 بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی با تحول  بنیادی وسیاسی در ایران و شهرما شهید یاور نیز تحت تأثیر انقلابیون ودانشجویان  پیرو خط امام  قرار گرفتند ودر هم سویی وهم فکری با آنان قدم برمی داشت
 شهید یاور معتقد بعداز اتمام یک شیفت درسی در آموزشگاه یک وعده را اختصاص می داد به سیم کشی ساختمان ومعدود  وقتی که در اختیار داشت در پایگاه حضور فعال داشت وتا این زمان کمک خرج خانواده بودند.
بیشتر ازهمه پدرومادر در نظر شهید از احترام خاصی برخوردار بودند وبه افراد دیگر نیز توصیه می نمود که باید با پدرومادرانشان به نیکی  رفتارنمایند.
 
شهید یاور طبق فر موده پدرش از همان دوران کودکی غیرت وتعصب مالی در خونش جاری بود  هیچ گاه زیربار حرف ناحق نمی رفت ، تعصب به میهن واسلام به تدریج در باطن شهید خود را نشان می داد
 یدالله پدر یاور معتقد می گوید: من سرمایه ام را در اثر یک سهل انگاری از دست داده بودم. برای اینکه محتاج دیگران نباشم  در سرچشمه اردبیل در پیاده روها مشغول فروختن دنپایی بودم که شهید یاور همیشه در این کار مرا بسیار یاری وکمک می نمود که این جزو خاطرات من در رابطه  با شهید است .
 شهید یاور معتقد دردانشگاه  شهید صدوقی یزد در رشته اتومکانیک ادامه تحصیل داد واین در مقطع کاردانی بود که دوران دفاع مقدس و حال وهوای آن شهید رابه  سوی خود متوجه ساخت .
 چنانچه قبلاً توضیح داده شد علاوه بر تحصیل بکار فنی  سیم کشی تبهر خاصی داشت واز این راه علاوه بر شغل اصلی اش به اقتصاد خانواده کمک می نمود پدرش شهید در ضمن صحبتهایش می گوید : وقتی شهید دردانشگاه مشغول تحصیل بود  دوستانی داشتند که بیشتر آنها  فارسی زبان بود وتنها یکی از آنان ترک   بودند که نامش  محمد عیسی زاده بود که با وی ارتباط تنگاتنگی داشتند . اوقات فراغت شهید بیشتر از هرچیز به سیم کشی ومطالعه کتابهای مذهبی همچون کتابهایی استاد شریعتی ومطهری علاقه خاصی نشان می دادند . در رابطه با گرفتاریها بسیار صبور وشکیبا بود  وبه این آسانی ها مشکلاتش را با دیگران مخصوصاً به پدرومادر نمی گفت تا به دین ترتیب اسباب ناراحتی آنها را فراهم نکند . تلاشش بر این بود که خود مشکلاتش را حل وفصل نماید. بنابه اظهار پدر شهید: شهید یاور آرزوی بلندی وخیالی نداشتند وهمیشه بزرگترین افتخارش خدمت به خلق  خدا بود که مسیر تحقق آن می کوشید  . ودر آن زمان دانشگاه، دوست داشت معلم ریخته گری شود که هرگز به این آرزوی خود نرسید  
 آقای یدالله  پدر یاور معتقد می گوید، شهید یاور برادرزاده اش میترا  را خیلی دوست می داشت در زمانی که به خدمت سربازی رفته بود ودر حین خدمت خبر قبولی یاور به گوشش می رسد . زمستان  64 بود سر سفره نشسته بودیم که ناگهان یاور آمد پشمک زیادی خریده بود بعد از احوالپرسی گفتم یاور از پشمک خریدنت معلوم است که خبرخوشی آورده ای
یاور با خوشحالی گفت پدرجان درست حدس زده اید  من از دانشگاه قبول شده ام ودر آن زمان میترا را بغل کرد وگفت به سلامتی از یزد  قبول شده ام  وثبت نام کرده ام وبه خانه آمده ام
با اینکه شهید در دانشگاه مشغول تحصیل بود اما جنگ تحمیلی ودفاع از سرزمین اسلامی را در مقابل تحصیلش ترجیح داد واین عمل او می تواند نظر او را که باید در مقابل دشمن ایستاد ودفاع کرد دلیل قاطعی برای مقدس بودن این جنگ داشت
 بنابه اظهار پدرش اگراز جبهه باز می ماند خود را حقیر وحقارت او را پژمرده می ساخت وماندن در دانشگاه وحضور نیافتن در جبهه را نوعی ذلت وخواری می دانست . در تدارکات ، پشتیبانی از رزمندگان ودر پشت جبهه حضور در مراسمات اسلامی ، مذهبی حضور چشمگیری داشتند
پدر شهید در حالی که اشک درچشمانش حلقه زده است می گوید احساس پدری اجازه نمی دهد ناراحتی خود را پنهان کنیم اما با گذشت زمان ویا نگرش کلی به تاریخ اسلام ما افتخار داریم که ما نیز دراین راه مقدس شهید دادیم و رویمان در پیشگاه خداوند  سفید است امام را تنها نگذاریم وطنمان را به دست متجاوزان بعثی ندهیم از جمله سخنانی بودند که شهید قبل از شهادت همیشه در زبان داشتند. شهید یاور  دوست دیگری داشته بنام محمد صفرزاده که صمیمی بودند . پدر شهید می گوید در بهبوحه جنگ وقتی مادر محمد مریض بود سرفداکاری یاور جدی بود که به جبهه رفت وبه او خبر داد که مادرش مریض است واو از جبهه به خانه آمد . غیرت وشجاعت ودر عین حال احترام وکمک به فقرا  جزو خصلتهای او بود.
 یدالله معتقد می گوید : وقتی در دانشگاه مشغول تحصیل بود  نامه ای و وفرمی را آورد که باید امضا نمائیم . گفتم پسرجان چه نامه ای است که باید امضا کنم . شهید گفتند به جبهه می روم گفتم پسرم من بارفتنت به جبهه مخالف نیستم ولی من به تو احتیاج دارم چرا که من از دو طرف شکمم عمل کرده بودم  گفتم برو سراغ یک قاری قران با یک عالم شرع . خلاصه اینکه با اصرار از من امضا گرفت ومسیر رفتن به جبهه را هموار نمود
بالاخره شهید یاور معتقد در دانشگاه با بسیجیان دانشگاه شهید صدوقی یزد به جبهه اعزام گردید . پس از زخمی شدن وبدنبال آن به بیمارستان صحرایی منتقل می کردد وبر اثر اصابت ترکش خمپاره  به قلب شهید وعدم موفقیت پزشکان در عمل موجب می شود وشهید درتاریخ 6/2/65 در جزیره مجنون در محله ورود به خط مقدم مورد هجوم دشمن قرار می گیرد وهمراه هفتاد نفر از همرزمانش  به شهادت می رسد ودر گلزار شهدای غریبان اردبیل به دیدار خدایش نایل می شود وبرای همیشه از این دنیا چشم می بندد.
روحش شاد.