صبح و سحر

در یک خانواده کوچک در شب رمضانی وقتی پسر کوچک می خواست بخوابه دید مادرش داره ساعت رو کوک می کنه که برای سحر بیدار بشن که سحری بخورنو نماز بخونن ، پسر کوچک هم که خیلی علاقه داشت سحر بیدار بشه و اون هم روزه بگیره به مادرش گفت مامان برای سحری منم بیدار بکن ، مادرش هم گفت باشه عزیزم ، و موقع سحر مادر اومد پسر رو بیدار کنه ...
 

Loading the player...