عشق به امام علی (ع)

روزی از مرد بافضیلتی خطایی سر زد که می بایست به سزای آن ، حد بر او جاری می شد. امیرالمؤمنین علی(ع) به حکم خداوند پنجه راست او را برید. آن مرد در حالی که انگشتانش را با دست چپ خود گرفته بود و می رفت ، به ابن الکواء خارجی و آشوبگر برخورد کرد . مرد خارجی می خواست از این جریان به نفع حزب خود و علیه علی(ع) استفاده کند ؛ با چهره ای ترحم آمیز پرسید :
دستت را چه کسی بریده؟ آن مرد مجروح پاسخ می گفت:
پنجه ام را سید جانشینان پیامبر برید. پیشوای سفیدرویان قیامت، ذی حق ترین مردم نسبت به مؤمنان علی بن ابی طالب امام هدایت ، مبارز شجاعان ، انتقام گیرنده از جهالت پیشگان، بخشنده زکات ، رهبر راه رشد و کمال ، گوینده گفتار راستین و صواب ، شجاع مکی و بزرگ با وفا.
ابن الکواء، گفت : وای بر تو! ثنایش می کنی؟ مگر او دستت را نبرید؟
آن مرد پاسخ داد: چرا ثنایش نگویم و حال اینکه دوستیش با گوشت و خونم درآمیخته است؟! به خدا سوگند که نبرید دستم را جز به حقی که خداوند قرار داده است.
 

Loading the player...