نقشه جشن تولد

یک روز مانی که از خواب بیدار می شود می بیند خانه به هم ریخته و سرش درد می کند و احساس می کند که سرش ضربه خورده و بلند می شود و نگاهی به دور و بر خود می اندازد و خیال می کند که حتما دزد آمده و او را زده و خانه را به هم زه است و داد می زند آی دزد آی دزد و زود به اتاق فانی می رود می بیند که او هم در اتاقش نیست و با خود می گوید حتما دزدها او را هم با خود برده اند و به هر جا که سر می زند خبری از دوستانش نیست و ...
 

Loading the player...