رونق تولید ملی | دوشنبه، ۲۲ مهر ۱۳۹۸

نقش جهان - نمایش محتوای موسیقی

 

 

نقش جهان

شب ست و نقش جهان از خیالت آکنده ست
و عطر یاد تو در آسمان پراکنده ست
دلم به رعشه شبیه منار جنبان ست
درون سینه دلم مثل مرغ سر کنده ست
چه اصفهان غریبی چه شهر دلگیری
که سایه هاش به ارواح مرده ماننده ست
چرا به من کمی از صبر تو نمی بخشد
کسی که شوق تو را در دل من افکنده ست
تمام نصف جهان را پیاده پیمودم
که گفته است بیابد کسی که جوینده ست؟
غریب شهر توام بی وفا نمی پرسی
که آن مسافر سرگشته مرد یا زنده ست؟
مرا به آن طرف خود ببر پل خواجو
که این طرف همه از بی وفایی آکنده ست
زلال عشق تو زاینده رود نیست که باز
شبانه خشک شود عشق رود زاینده ست
سفر تمام شد و ماجرا تمام نشد
که عشق در دل عاشق همیشه پاینده ست

 

شاعر : بهروز یاسمی